فقط آهسته بگو,بادلم می مانی...
می بارم...روی شانه هات تکرار می شوم...نتکانی ام روی زمین آب می شوم..."شهاب نادری مقدم"
به من چیزی بگو شاید؛هنوزم فرصتی باشه هنوزم بین "ما "شاید یه حس تازه پیدا شه یه راهی رو به من وا کن ؛ تو این بی راهه ی بن بست یه کاری کن برای "ما" اگه مایی هنوزم هست... به من چیزی بگو از عشق ؛ از این حالی که من دارم من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری!! تو هم شاید نمیدونی چه احساسی به من داری!!... گریزی جز شکستن نیست ؛ منم مثل تومیدونم!! نگـــو باید برید از عشق نه میتونی نه میتونم!! "به من چیزی بگو از عشق از این حالی که من دارم من از احساس شک کردن به احساس تو بیزارم !!... "تو هم شاید شبیه من تو این برزخ گرفتاری تو هم شاید؛ نمیدونی چه احساسی به من داری!!...
حرفهایم بسیارِـ حوصله تو... آنها را به باد سپرده ام! کاش پنجره ات باز باشد... پشت ویترین زندگی ، به عروسکی نگاه نکن که نمیتونی بخری؛ چون فقط وسوست میکنه تا عروسکی که داری رو به خاطر اون از دست بدی... پ.ن:خدایا، ما را به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیزهایی که نداریم آرامشمان را برهم نزند. كوچه اي باشد و باران ودوستي كه زلالتر از باران است. اما؛ دوست داشتن تو شيرين ترين حقيقت دنياست!!..
راستش را بخواهي كافي ست آن را كه مي خواهي از خدابخواهي...آنوقت هرسه در بزمي عاشقانه شريكيد... راستش را بخواهي عشق پلنگي ست كه مغرور؛ پنجه بر ماه مي زند و خداي عاشقان رحمت است... هرچه هم كه برايش زحمت داشته باشي!... نمي تواني فكرش را هم بكني!... تو مي داني عاشقي چه خدايگاني دارد!... . . خداااااي خداااااايگان هستي، عاااااالم وآدم...قلب مرا با تمام سختي ها...بدي ها و اشتباه هايم هماني ده كه مي خواهم... شيدا شدن را كه خوب مي شناسي راه و رسم نصيحت نمي شناسد!! منه پيدا را خدايي كن، كه نا پيدايي از اين دست شيدايي ها را دوست دارم! و من از تمام دارايي ها تنها "يك" چيز دارم! "دوستش"
من گم شده ام !! از يابنده تقاضا مي شود مراقبم باشد ؛ من از شهر بَد اخم ها مي آيم... راستش من عاشق كساني هستم كه بدانند چه مي گويند ؛ كه بدانند چه مي گويم ؛ كه بدانند مي خواهند و چه مي خواهم... حرفهايم را كه نمي فهمي ؛ عاشقي هايم را برايت ترجمه كردم!... حرفهاي هم را كه نمي فهميم! نگاه هم را كه مي فهميم؛ مثل ستاره اي در آسمان شب... ....................... .............. .................... نويسنده : كسي كه نمي شناسمش
***** باوركنيد؛ماههاست زيباترين جملات رابراي امروز كنارميگذارم... اما؛امروز همه جملات فرار كرده اند! وحالا همينطور بي وزن و بي هوا آمده ام بگويم .... **عيدتون مبارك** ****************************************************************** تقدیم به امام زمان(عج) در هاله ای از مه به شهر به آسمان به تو می نگرم.. پ.ن:يه تبريك بهاري همراه باآرزوهاي خوب به همه ي دوستايي كه متولده بهار هستن[لبخند][گل] پ.ن:اين متن رو (الي كوچيكه) برام فرستاده بود من ازخوندنش لذت بردم و اميدوارم براي شماهم همينطورباشه.
نه آن پاییز و نه این بهار... و نه حرفهای بی نام و بی شماره دیگر که حرفهای دیگری دارند که برگ ها و برف های دیگری دارند و آرزوهایی دیگر!... اما همچنان نوازنده دوره گرده باد،آغوش آکاردئونش را باز می کند برای تکرارهمان آهنگ قدیمی و من چه ساده انگارانه از هر برگی که می افتد...هر برفی که آب می شود...و هرحرفی که گفته می شود... "تو" را می سازم و تو نامهربانی می کنی که با زمانه بسازم!!... این ساختن کجا و آن ساختن کجا!!!!.... "مارال دوستی"
ابرهای سیاه و سفید در مغزم گردبادی از افکارم را شکل می دهند!...
گنجشکها در لابه لای درختان نوای زیستن را میسرایند!...
و امشب در حالی که از شب میسوختم به آسمان نگریستم...
تمام دوستانم در آسمان ستاره هایی بودند بی پناه ؛
و چشمان مرا می جستند!...
شاید هذیان می گویم- ولی انگار ما در خواب یکدیگریم!!..
امشب کاملا بیدارم!...
تمام ستاره ها جشن گرفته اندومرا نیز دعوت کرده اند!...
بین ابرها و قاصدکهای یخی سبک و خوشحالم ؛
دستان مهتاب ستاره ای از چشمانم چید-
و امروز خورشید ؛ راز مگوی جهان را در گوشم زمزمه کرد!...
باد صدای تو را از دور دستها به گوش من می رساند!!..
و امروز جمعه تشنه دیدار تو بودم- ولی نیامدی!!!!!!
من بیدارخواهم ماند- فقط بخاطر تو...
تویی که وقتی بیایی – زمین و زمان سبز خواهد شد.......
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

